تبليغاتX
ندا و ایران

ندا و ایران

نفس کشید زمین...ما چرا نفس نکشیم؟

نمی تونم و نمی خواهم که قضاوت کنم.اما شاید بکنم.

نمی تونم و کارم هم این نیست.چون نمی شود.نه...نمی شود.همه هم می دانیم.

نمی دونم چه راه بهتری هم هست.اما اینها ما را به شناخت نمی رساند.حتی همان شناخت نسبی که می خواهیم.

چه ضمانتی هست بر اینکه رای اکثریت رای اصلح باشد؟

مگر ابوبکر و عمر و عثمان به رای که آمدند؟ به رای مردم.آن هم مردمی که گوششان پر بود از خواهشها و "بکن نکن" های پیامبر.(که بگذریم از اینکه به نظرم احمق ترین مردم بودند و هنوز هم رکورد دارند.)

 

چه ضمانتی هست که این سابقه ها و خاطرات افتخار آمیز نصفه و نیمه که فقط هم وصف نیکی هاست در آینده ی یک پیر مرد تکرار شود؟ با چه انگیزه ای؟ با انگیزه ی یک جوان انقلابی تازه نفس یا پیرمردی که به قول خودمان اگر کمی قانع باشد به تمام آرزوهایش هم رسیده و نوه  و نتیجه  را دیده و حالا به دلیلی که خودم هم برایم جالب است آمده است جلو؟ جلوی دوربین می نشیند و از کوله بار خاطرات و تجربه اش می گوید.خاطرات و تجربه ای که هزاران دوست و دشمن و ارتباطات خوب و بد و دور و نزدیک را برایش رقم زده.که در پس هر کدام حقوقی ست و وظایفی.اما ما برای انتخاب رهبر و چند کار دیگر به چه جور آدمهایی نیاز داریم؟ مردی با تجربه یا با اخلاص؟اصلا همچین کسانی هستند؟خدا کند باشد.

 

 نه.کاملا در اشتباهی."تو" رای بده.حتما هم رای بده.متن بالا نفی انتخابات نیست ابدا. انگار نفی رای به پیر مردهای با اعتماد به نفس کذاییه!ولی اگر می خوای رای بدی چشم و گوشتو "فقط" برای منبع موثق باز نگه دار که شاید رای با اندیشه ی تو رای بدون شناخت یک نفر رو جبران کنه.

+ نوشته شده در  85/09/23ساعت   توسط ندا  | 

 استاد: در کتابتان گفته اید همه یکسان اند و اگر مردان شمشیر زنند و زنان دوک نشین از آن روست آنان   مشق شمشیر می کنند و اینان مشق دوک.نگفته اید ناشی از ذات خلقت!( فریاد می کند)درست است؟

 

شرزین: آری این ها همه از تمرین است.جلاد تمرین سر بریدن می کند و تیرانداز تمرین تیر اندازی.اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست.گناه آن است که تمرین بستن کرده و شما  بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد.

 

 شما:...؟

 

( طومار شیخ شرزین / بهرام بیضایی)

+ نوشته شده در  85/09/09ساعت   توسط ندا  |